شهید، تلاطم

۱- شهید

بر روی لــبــت زهــر بــزن، کـــام بگیرم
باشــد که در آغـــوش تــو آرام بگیـــرم

ای عشق! بکِش تیغ و شهیدم کن و بگذار
با خنـــجـر لب‌های تو فرجــام بـگــیرم

هم نیست شوَم هم شوَم از نیستی‌ام مست
از دســت تو -ای دوســت!- اگر جــــام بگیرم

منظور من از دیدن چشمان تو این است؛
می‌خواهــم از آن منظــره الهـــام بـگـیرم

ای کاش که من از قِـبَـل ِ تنگی‌ ِ آغوش
بوی تن ِ معـشــوق گل‌انــدام بگیــــرم

با نام خدا قصه‌ام آغاز شد، ای کاش-
با نام -تو ای دوست!- سرانجام بگیرم

{تیر ۹۳}

 

 

۲- تلاطم

تلاطم دارم... اما نـــز تـلاطم‌های هرروزی
جنون را -برکه‌جان!- باید که از دریا بیاموزی

چه‌سان با ماهیان تُنگ می‌سنجی نهنگی را ؟
قبایی تَنگ بهر قهرمان جنگ می‌دوزی !

سرم گرم است دائم با شراب تلخ آگاهی
منه بر روی پیشانی‌م دست -ای دوست- می‌سوزی !

تمام بندبند ِ بودنم جویای آزادی است
به زندان‌بان بگو می‌آید -آری- صبح پیروزی

سلاح صلح می‌گیرم علیه جنگ می‌جنگم
مگر پایان بگیرد رسم تلخ جنگ‌افروزی

خدا در رنج بر انسان تجلی می‌کند، باری-
کنون انکار کن اما به حرفم می‌رسی روزی..

{ تیر ۹۳ }

/ 3 نظر / 13 بازدید
فروردین

سلاح صلح می‌گیرم علیه جنگ می‌جنگم

احسان

تو بهتر می شوی هر روز و این، آیین عشاق است.

فروردین

حاجی جان اگه شعرها رو جداجدا بنویسی شاید بهتر باشه.منظورم اینه که دو تا یکی نکن. البته یه پیش‌نهاده فقط