جاده‌های ناامیدی

درد دل کردم برای جاده های نا امیدی 
شاید آرامش بگیرم از خیابان ها، چه دیدی

سر به روی شانه‌های خود نهادم گریه کردم
بوی غربت را اگر بودی کنارم می شنیدی

دستِ تنهابودنم را سفت می‌گیرم پس از تو
تا مبادا خو کنم از نو به دستان جدیدی 

باغبان عشق اگر بودی چرا با چکمه‌هایت
روی گل‌های ظریف اشتیاقم می‌پریدی؟

جای پرپر کردن گل‌های یاس آرزویم
کاش هیزم‌های یأسم را به آتش می‌کشیدی
                      -- -- 
زندگی می‌خواست کم‌کم حال جانم را بگیرد
خوب شد -ای مرگ!- آخرسر به فریادم رسیدی!

مرگ آمد روح جانی را گرفت و با خودش برد
شاد باش -ای تن!- که از زندان تنگ جان رهیدی..

 

{زمستان ۹۳}

/ 1 نظر / 26 بازدید
احمد

چه بازی خوبی با یاس و یأس کردی. شعر عالی بود. سرفراز باشی