مرگ-۱

روزی شبیه هر کس دیگر، تقدیر من مرگ است مرگ آری!

مرگی که هم تلخ است هم شیرین چون قهوه‌های عهد قاجاری

شاید نشستی گوشه‌ی دنجی تا دفتر شعری ورق بزنی
 
شاید سرت در باغچه گرم است داری گلی در خاک می‌کاری

شاید لبت لبریز ِ لبخند است، از شانه‌هات احساس روئیده

شاید دلت بسیار غمگین است از طعنه های تلخ بسیاری

مرگی که گاهی دست ما می‌گشت دنبالش اما ناز می‌فرمود  

حالا به سمتت حمله آورده چون حمله‌ی ترکان تاتاری

یک لحظه از او وقت می‌خواهی تا صحبتی با مادرت بکنی 

زنگی به معشوق خودت بزنی با او بگویی دوستش داری…

اشهد بخوانی لااقل، اما..


حتی تصور هم نمی‌کردی، امشب تمام خاطراتت را باید به‌دست باد بسپاری..

می‌خواستی روزی مهندس یا.. شاید پزشک حاذقی باشی 

می‌خواستی شاید هنرمندی باشی بگیری دست خود تاری-

حالا ولی موسیقی مرگت در جای‌جای کوچه پیچیده 

حالا دگر ایام کوچ تو است حالا دگر القصه ناچاری…

چندی اسیر زندگی بودی، مرگ آمد قفل فقس وا شد

پروا نکن، پر وا کن و بگذر از روزهای سرد تکراری

رسم پرستوی مهاجر چیست؟ چندی نشستن پر زدن رفتن 

چندی نشستی پر زدی رفتی، حالا شدی آزاد انگاری...

- - -

چندی پس از مرگ غم‌انگیزت

اوضاع دنیا مثل هر روز است!
روی زمین -این گوی سرگردان-
هر کس سرش گرم است با کاری..



‎{مهدی‌ خلیلی

بهار ۹۱ -با تغییرات ناچیز بعدی-
}

/ 3 نظر / 11 بازدید
مهدی صادقی

ربنا آتنا فی لدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النار [گل]

ا.ت

خیلی خوب بود مهدی جان، احسنت چندی پس از مرگ غم‌انگیزت 
اوضاع دنیا مثل هر روز است! روی زمین -این گوی سرگردان- هر کس سرش گرم است با کاری... در نوشتن قفل و قفس هم جای ف و قاف عوش شده اند و نیازمند تصحیح.

علی

هر چیزی درباره مرگ برای من هشدارآمیز و تلخ و تلنگرزننده است. دست مریزاد. :(